گلچین ۳ روایت از داستان راستان

داستان راستان

اثر شهید مطهری


۰۴ تیر ۱۳۹۹ / ۲۰:۲۷:۱۵
۷۱


گلچین ۳ روایت از داستان راستان(شهید مطهری)

باسمه تعالی
گلچین 3 روایت از کتاب داستان راستان
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری 
گرد آورنده:محمدجواد علایی
قسمت1
امام باقر(ع)ومسیحی
محمد ابن علی ابن الحسین علیه السلام که لقبشان ((باقر)) بود و امام پنجم بودند و معنای لقبشان به معنای ((شکافنده بود)) . به همین علت به آن حضرت ((باقرالعلوم)) میگفتند که به معنای شکافنده علوم یا علم ها بوده است. 
روزی از روزخدا یک فرد مسیحی به صورت توهین آمیز و استهزاء  کلمه باقر  را تصحیف کرد به کلمه ((بقر)) و به امام بزرگوار گفت:انت بقر(یعنی تو گاوی)
امام بدون آنکه واکنش عصبانیت و حشمگینی از خودشان نشان دهند فرمودند:نه من گاو نیستم و من باقر هستم.
مسیحی:شغل مادر تو  آشپز بوده
امام:بله شغلش این بوده ولی این که عار و ننگی محسوب نمی شود.
مسیحی:مادرت شیاه/بی شرم و بد زبان بوده(به صورت توهین و دروغ)
نکته:مادر حضرت امام باقر(ع) فرزند امام حسن(ع) بوده و پدرایشان امام سجاد(ع) بوده و هیچ یک از خاندان پیامبر نژاد سیاه را نداشتند.
امام:اگر مادر من همچین القابی را داشته خدا او را بیامرزد و اگر هم نیست خداوند تو را بیامرزد.
مرد مسیحی با نگاه کردن رفتار امام(علیه السلام) یک انقلابی در وجودش اتفاق افتاد و بعدا آن مرد مسیحی مسلمان شد
نتیجه:هرگاه فردی به ما توهین کرد ما با فکر کردن و آرامش خود نظر اورا تغییر دهیم .
ابن سینا و ابن مسکویه
در زمان ابن سینا که هنوز به سن 20 سالگی نرسیده بود علوم زمان خود را فرا گرفت.
روزی ابن سینا به پیش ابوعلی مسکویه رفت و با غرور و تکبر در وسط مجلس او گردویی را برد و گفت: مساحت  این گردو را حساب کن.
ابوعلی مسکویه کتابطهارت الاعراق(کتبی درباره علم و اخلاق و تربیت) را به اوداد و گفت: تو اول این را یاد بگیر بعدا من مساحت گردو را برای تو حساب میکنم 
ابن سینا با شرم ساری از او معذرت خواست و از او به خاطر درس اخلاقش تشکر کرد.
نتیجه:هیچ گاه برای کمی یادگرفتن مغرور نشویم حتی اگر یک فردی مثل ابن سینا باشیم
تازه مسلمان
دو همسایه که یکی مسلمان و دیگری نصرانی با هم بودند و آن مسلمان به قدری از اسلام تعریف کرده بود که اورا هم مسلمان کرد.
شبی آن مسلمان درب آن تازه مسلمان را زد و اورا از خواب ناز بیدار کرد.
تازه مسلمان گفت:چه شده؟توچه کسی هستی؟
مسلمان:من فلان شخص هستم بیا برویم مسجد برای نماز شب.
او قبول کرد که برود و آن دو نمازشان را خواندند و سپس مسلمان گفت:نافله آن بسیار ثواب دارد همچنین تعقیب آن.
تازه مسلمان قبول کرد.
پس از اتمام تعقیب و نافله مسلمان گفت روزه گرفتن در این روز ثواب بسیار زیادی دارد و بیا پس از روزه گرفتن تا نماز ظهر و عصر (همچنین در زمانشان) بمانیم تا وقت افطار برسد.
تازه مسلمان قبول کرد و تا شب فردا بیدار ماند و عبادت کرد.
صبح فردایش مسلمان دوباره به نزد او رفت و دوباره اورا صدا زد و گفت بیا یرویم:برای عبادت.
تازه مسلمان با خشمگینی گفت:من دیگر مسلمان نیستم و اسلام جدا می شوم
پس از اینکه امام صادق این روایت را بیان کردند برای اصحاب خودشان فرمودند:بنابراین آن مرد عابد سختگیر پس از فقیر کردن و انداختن از کار و زندگی آن شخص اورا از اسلام دور کرد.
هر چیزی یک ظرفیتی وجود دارد حتی عبادت! انسان باید کار کند و زندگی خود را مدیریت کند و کار کردن هم یک نوع عبادت است.
آیا نمی دانید که روش سیاست اموی بر سختگیری و عنف و شدت است ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست؟
نتیجه: هر چیزی یک حدی دارد حتی عبادت!
اگر بخواهیم کسی را به دین اسلام نزدیک کنیم و اورا مسلمان کنیم باید از راه نرمی و مدارا کردن با او این کار را انجام دهیم دهیم.
باتشکر موفق و پیروز باشد
در پناه حق

 




نمايش ديدگاه‌هاي بيشتر

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.