کتاب نمی توانست زنده بماند

خاطره ای از شهید باکری

خلاصه گویی کتب خوانده شده


۰۶ تیر ۱۳۹۹ / ۱۴:۴۳:۰۵
۶۱


یکی از خاطرات شهید مهدی باکری

باسمه تعالی

خاطراتی از شهید باکری

کتاب:نمی توانست زنده بماند

خاطره:لازم نیست

آقا مهدی زمانی که شهردار ارومیه بود هیچ وقت حقوقی دریافت نکرد.

او با من که مسئول اعتبارات شهرداری بودم طی کرده بود که هر کس که امضای پای نامه اش بود مبلغ مذکور را از حقوقش کسر کرده و به او بدهند. همه کسانی نیازمند بودند با این کار نیازشان بر طرف می شد.

بعد از این که شهرداری را ترک کرد نه تنها طلب کار نبود بلکه سی هزار تومان(زمان جنگ بسیار زیاد بوده به صورتی که حقوق 15 نفر بود) بده کار بود. زیرا هر کس تقاضا می کرد آقا مهدی پای نامه ی او مرقوم می کرد:<<امور مالی! لطفا مبلغ فوق از حقوق اینجانب به ایشان پرداخت شود.>> به همین دلیل به شهداری بدهکار شد.

بعد از آمدنش به سپاه به او گفتم:<<تو تو که شهردار بودی و اختیارات لازم را داشتی چرا از حقوق خودت می دادی؟

گفت:نه! لازم نیست. من حقوقم را گرفتم. منظورش حقوقی بود که از سپاه گرفته بود.همان ماهی هفتصد تک تومان!!

علی عبدالعلی زاده

به کوشش:علی اکبری

باتشکر



نمايش ديدگاه‌هاي بيشتر

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.