داستان صوتی

قسمت دوم داستان حر


۰۵ شهریور ۱۳۹۹ / ۱۷:۰۳:۲۶
۱۸۶


داستان صوتی حر (( قسمت دوم )) فایل صوتی را از پایین صفحه دانلود کنید...  

سپاه حر و نیروهای کمکی از کوفه امام حسین (علیه السلام) و یارانش را در سرزمین کربلا محاصره کردند . . .

هزاران نفر از کوفه به سپاه حر اضافه شدند و در روز دهم محرم آماده شدند تا با امام و یارانش بجنگند

حر وقتی فهمید که کوفیان واقعا می خواهند با امام حسین(علیه السلام) بجنگند نزد عمر بن سعد یکی از فرماندهان جنگ رفت و به او گفت: «آیا واقعا تو می‌خواهی با حسین بن علی بجنگی؟» گفت: «آری به خدا قسم چنان جنگی بکنم که در تاریخ آن را ثبت کنند.»

حر عمر سعد را ترک کرد و در گوشه‌ای از لشکر ایستاد

با خود فکر کرد چرا من باید با مردی به این خوبی و مهربانی  بجنگم؟

دست و پایش می لرزید!

یکی از سپاهیان نزدیک حر شد و گفت : چه شده حر؟ چرا دست و پایت می لرزد؟ تو یکی از شجاع ترین فرماندهان کوفه بودی؟

چه شده که به این روز افتادی؟ ها؟

حر : ببینم تو به اسبت آب داده ای؟

-نه! خوب شد یادم انداختی ! می روم تا اسبم را سیراب کنم!!!

بچه ها حر با خودش داشت خوب فکر می کرد و بین خوبی و بدی باید یکدوم را انتخاب می کرد!

حر سوار اسب شد و به سمت لشکر امام حسین علیه السلام حرکت کرد!

صدای پای اسب .................................

جانم به قربانت ای حسین بن علی!!من همان کسی هستم که راه شما را بستم و نگذاشتم از راهی که آمده ای بازگردی!

من نمی دانستم که تا این حد می خواهند با شما بدرفتاری کنند!

پشیمانم! رو به سویت آورده ام که مرا ببخشی..

امام حسین :سرت را بالا بگیر حر!  خداوند تو را می بخشد! از اسب پیاده شو!بیا داخل خیمه.

****حر: سواره بهتر می توانم به شما خدمت کنم! با همین اسب به جنگ این مردم نامرد می روم تا شهید شوم!

امام حسین : خداوند تو را رحمت کند! آن چه که در نظر داری انجام بده!

بچه ها حر به سمت لشکر دشمن حمله کرد و رو به آنها گفت :!!!!!

.

ای مردم کوفه! آیا بنده خوب خدا را به سوی خود دعوت می کنید حال که به سوی شما آمده می خواهید با او  بجنگید؟؟

من حر هستم و از حسین بن علی (ع) تا آخرین نفسم دفاع خواهم کرد.

حر به سپاه دشمن حمله ور شد و خیلی از دشمنان رو از پا درآورد!

اما سپاه عمربن سعد به سوی حر حمله کردند و او را محاصره کردند!و در آخر او را شهید کردند

یاران امام حسین (ع) بدن مجروح حر را به نزد امام آوردند!

امام حسین علیه السلام دست نوازش بر صورت حر می کشید و خاک از صورتش پاک میکرد و می فرمود:

خوش به حالت ای حر! تو در دنیا و آخرت آزادمردیهمان گونه که مادرت نام تو را حر (به معنی آزاده ) گذاشته است.


چندرسانه‌ای :


نمايش ديدگاه‌هاي بيشتر

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.