قَبل از کُرونا مدرسه چه شِکلی بود؟!


۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ / ۲۰:۰۱:۲۴
۱۳۷۳


خاطرات روزهای مدرسه را مرور کنید.

پسرهای کلاس‌اولی ما، در حالی سال را تمام می‌کنند که هیچ درک بصری یا حتی تصور انتزاعی از صف‌های امضاء، زنگ ناهار، ورزش دسته جمعی، اردوهای تفریحی، کلاس ژیمناستیک و خیلی از بازی‌ها و فعالیت‌های خاصِ روزهای مدرسه را ندارند. داستانی که در ادامه می‌خوانید، روایت روزهای قبل از کروناست که برای کلاس‌اوّلی‌ها نوشته شده است.

 

یِکی بود، یِکی نَبود.
روزهایی بود که مَدرسه‌ها باز بود!

بچّه‌ها وقتی وارد مدرسه می‌شدند، با یکدیگر بازی می‌کردند، تا زمانی که وقتِ صُبحگاه برسد. در صبحگاه آن‌قدر به هم نزدیک می‌شدند که انگار سرهایشان به هم چسبیده بود! گاهی اوقات قبل از رفتن به کلاس‌ها دست‌های یکدیگر را می‌گرفتند و با هم ورزش می‌کردند.

بعد از صُبحگاه، بچّه‌ها کل‍اس‌ها را اِنتِخاب می‌کردند. در کل‍اسِ فارسی و ریاضی هر صفحه را که انجام می‌دادند، به صَـف می‌رفتند تا از معلّم اِمـضا بگیرند. در کلاسِ ژیمناستیک هم آن‌قدر بالا و پایین می‌پریدند که شبیهِ کانگورو می‌شدند!  بَعضی از بچّه‌ها در یک روز سه صَفحه‌ی نگارش انجام می‌دادند و جُلو می‌رفتند.

بِـین هر زنگ یک زنگ تفریح بود. بچّه‌ها به حیاطِ مدرسه می‌رفتند و حسابی بازی می‌کردند.

زنگ سوم که تمام می‌شد، نوبت به زنگِ ناهار می‌رسید. پسرها ظَـرفِ غَذایِـشان را که گرم شده بود، پیدا می‌کردند و در کنارِ دوستان خود غَذا می‌خوردند. بعد از خوردنِ ناهار، کسانی که مسئولِ سُفره بودند، سُفره‌ها را جَمع می‌کردند.

بعد از زنگِ آخر هم، بچّه‌ها در مدرسه بازی می‌کردند و سپس به خانه می‌رفتند تا فردا دوباره به مدرسه برگردند! 

آنچه خواندید، خاطرات روزهای خوبِ مدرسه بود که قرار است دوباره برگردد، یعنی امیدواریم دوباره مدرسه‌ها باز شوند و همه‌ی این اتّفاقات خوب را ببینیم و لذّت ببریم.




نمايش ديدگاه‌هاي بيشتر

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.