۱۰ آذر ۱۳۹۸ / ۲۱:۱۵:۳۵
۴۲


ناصر خسرو

نام کامل : ابومعین حمیدالدین ناصرخسرو قبادیانی مروزی : قصیده سرا

ولادت : سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ متولد شد

وفات : سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان فوت کرد

سال‌شمار زندگی :

394 هجری قمری: در روستای قبادیان مرو به دنیا آمد.

437 هجری قمری: سفر خود را به سوی مکه آغاز کرد.

438 هجری قمری: به بیت المقدس وارد می‌شود.

444 هجری قمری: سفر هفت‌ساله‌اش به پایان می‌رسد و به بلخ وارد می شود.

453 هجری قمری: به دلیل تبلیغ برای فرقه‌ی اسماعیلی از بلخ رانده می شود. زاد المسافرین را نیز در همین سال می‌نگارد.

462 هجری قمری: جامع الحکمتین را به نام امیر بدخشان، شمس‌الدین ابوالمعالی علی بن اسد حارث، نوشت.

481 هجری قمری: در یمگان بدخشان از دنیا رف.

زندگی نامه : از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به                                                        دربار غزنویان و سپس به دربار سلاجقه راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن او بودند ، پس به ناچار به بدخشان فرار کرد

آثار : سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین،خوان اخوان، دلیل المتحیرین، روشنایی نامه و دیوان اشعار

اشعار  :

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
 

بری دان از افعال چرخ برین را

نشاید ز دانا نکوهش بری را
 

همی تا کند پیشه، عادت همی کن

جهان مر جفا را، تو مر صابری را
 

تو با هوش و رای از نکو محضران چون

همی برنگیری نکو محضری را؟
 

درخت ترنج از بر و برگ رنگین

حکایت کند کله قیصری را
 

سپیدار مانده‌است بی‌هیچ چیزی

ازیرا که بگزید او کم بری را
 

اگر تو از آموختن‌سر بتابی

نجوید سر تو همی سروری را
 

بسوزند چوب درختان بی‌بر

سزا خود همین است مر بی‌بری را
 

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

 

نگر نشمری، ای برادر، گزافه

به دانش دبیری و نه شاعری را

 

اگر شاعری را تو پیشه گرفتی
 

یکی نیز بگرفت خنیاگری را

 

به علم و به گوهر کنی مدحت آن را
 

که مایه است مر جهل و بد گوهری را

 

پسنده است با زهد عمار و بوذر
 

کند مدح محمود مر عنصری را؟

 

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی در لفظ دری را

 

کسی را برد سجده دانا که یزدان

گزیده‌ستش از خلق مر رهبری را

 

نبیند که پیشش همی نظم و نثرم

چو دیبا کند کاغذ دفتری را؟

 

 

منابع : گنجور جزیره دانش  




برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.