سلام بر اولین آموزگاران

همان‌ها که الفبای معلمی و مدرسه هستند..


۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ / ۱۶:۰۱:۲۰
۲۳۲


من یک معلم کلاس‌اول هستم...

وقتی کسی از آشنایان و دوستان، شغل ما را می‌پرسد، احتمالا بعد از شنیدن نام معلمی و یک نگاه ترحم‌آمیز، کنجکاو می‌شود بداند در کدام مقطع تحصیلی هستیم؛ وقتی می‌فهمد که آموزگار ابتدایی هستیم، چشمهایش کمی گرد می‌شود و درحالی که با خودش می‌گوید طرف چه اعصابی دارد، می‌پرسد کدام پایه تدریس می‌کنید؟  همین که بفهمد معلم کلاس‌اول هستید، احتمالا به دنبال شمردن موهای سفید شماست.

چون برای او واقعا سوال است که یک کودک هفت‌ساله چگونه می‌تواند خواندن و نوشتن یاد بگیرد؟ این معلم چه‌قدر باید مفاهیم را برای او تکرار کند؟ والدین او چقدر سوال دارند؟ او چگونه این همه کودک را مدیریت می‌کند؟

برای اینکه درک بهتری از کلاس اول داشته باشید، روایتی کوتاه از یک سال تحصیلی ما را بخوانید:

 

چند روز بیش‌تر به جشنِ شکوفه‌ها نمانده است. با معلمین محترم، یک اتاق فکر تشکیل دادیم تا برای اینکه بچه‌ها بهتر جذب مدرسه شوند، بازی و فعالیت طراحی کنیم. وقتی برنامه را می‌نویسم تازه نوبت به اجرا می‌رسد. دو دسته می‌شویم یک دسته می‌روند دنبال خرید توپ و غیره و یک دسته هم مقدمات دیگر را فراهم می‌کنیم.


روز شکوفه‌ها فرا می‌رسد. کمی اضطراب داریم و نگرانیم اما دست‌هایمان را روی هم می‌گذاریم و یک «یا مهدی» می‌گوییم تا خیالمان از بابت اجرای این مراسم راحت‌تر شود.


هفته‌ی اول، قوانین را برای آن‌ها مرور می‌کنیم. به آن‌ها یاد می‌دهیم که چگونه کلاس‌هایشان را انتخاب کنند، چگونه در صف بایستند، کی آقا کتاب‌ آن‌ها را امضاء می‌کند، ظرفِ غذا را کجا بگذارند و مسائل دیگر


هفته‌ی دوم وقتی تازه شروع به نوشتن و تمرین دست‌ورزی می‌کنند، تو به عمق فاجعه پی می‌بری و سعی می‌کنی بارها و بارها نحوه‌ی صحیح گرفتن قلم و تقویت عضلات دست و انگشتان را پیگیری کنی.


ماه اول به پایان می‌رسد. کم‌کم کودک کلاس‌اولی از آب و گل درمی‌آید. موارد تعویض شلوار خیس شده کم‌تر می‌شود! تازه فهمیدند دست چپ و راست کدام است! با نشانه‌های «آ» و «ب» آشنا شدند اما نمی‌توانند آن‌ها را با هم ترکیب کنند. مربی مدام سرود می‌خواند و بازی طراحی می‌کند تا او به سرعت بفهمد ترکیب بـ با «ــَـ»  و یا ترکیب «د» با «ا» چه می‌شود.


فصل پاییز به انتهای خود می‌رسد و تماس‌های والدین شروع می‌شود. معلم راهنما باید پاسخ‌گوی سوالات و نگرانی‌های متعدد باشد. اینکه فرزندم تغذیه‌اش را نمی‌خورد، این‌که لباس و کاپشن خود را جا می‌گذارد، اینکه چرا قرینه می‌نویسد؟ و صدها مسئله‌ی دیگر.


اوایل زمستان فصلِ جمله‌خوانیِ نیم‌بند بچه‎هاست. از این‌که او می‌تواند بسیاری از کلمات یک جمله را بخواند، سرِ ذوق می‌آییم چون یادمان نمی‌رود او حتی آواها و صداها را نیز به درستی نمی‌شناخت!


نیمه‌ی زمستان، پرسش‌های والدین دوباره شروع می‌شود. بعضی از آن‌ها انتظار دارند کودکی که با زحمت فراوان خودش را به نشانه‌ی پ یا گ رسانده است، بتواند زیرنویس تلویزیون را بخواند! بعضی دیگر به دنبال خطِ نستعلیق هستند! بعضی هم درخواست دارند که بچه‌ها هرشب دیکته بنویسند!


سال به همین منوال به پایان خود نزدیک می‌شود. تو می‌دانی که نوشتن املاء برای بچه‌ها کار دشواری است و برای یک هفته دوبار املاء کافیست اما والدین با دیدن اشتباهات متعدد نگران می‌شوند. فارغ از آنکه اساسا فرآیند خواندن و نوشتن، نیازمند صرف زمان چندساله است و اگر قرار باشد یک بچه‌ کلاس‌اول در پایان سال، مثل بلبل بخواند و یک میرزابنویسِ بدون غلط باشد، باید هرشب مشق زیاد بنویسد، رونویسی کند و کارهای دیگر که در واقع پایه‌ی اول را برای این بچه‌ها جهنم می‌کند..


سال تمام می‌شود و یک جشن الفبا هم بر دوش ماست. آخرین لحظات خود را با شاگردهایی که حالا باسواد شده‌اند می‌گذرانیم. مهم نیست که در خواندن، نوشتن و محاسبات چه‌قدر اشتباه می‌کنند، مهم این است که باسواد شده‌اند و در اولین سالِ آموزشی مدرسه، لحظات خوشی را سپری کرده‌اند.

 

در آخرین روز هفته‌ی گرامی‌داشت مقامِ معلم، می‌خواهم به تمام معلمانِ کلاس‌اول این سرزمین، خداقوت بگویم چون به خوبی سختی‌ها و مشکلات آن‌ها را درک می‌کنم.

می‌دانم در روز چندبار «روی خط نوشتن»، «جهت نوشتن»، «مداد نوک‌تیز»، «استفاده صحیح از مدادتراش»، « نقطه‌گذاری صحیح» و صدها مورد دیگر را یادآور می‌شوید بی‌آنکه خم به ابرو بیاورید تا کودک هفت‌ساله‌ی شما مضطرب شود و یا عواطف او آسیب ببند.

می‌دانم در پاسخ به صدها پرسش تکراری والدین، خسته نمی‌شوید! و هربار پاسخ می‌دهید: والدین عزیز، نگران نباشید!

به پاس‌ِ جشنِ شکوفه‌ها و الفبا؛ به پاسِ دندان‌های لق‌شده‌ای که به آرامی از دهانِ شاگردتان بیرون کشیدید؛ به پاسِ همه‌ی توصیه‌های ارتوپدی برای صحیح گرفتن قلم، نحوه‌ی نشستن و قراردادن کتاب؛ به پاسِ شعرهایی که برای یادگرفتن الفبا، ترکیبات، اعداد و الگوها سرودید و به پاسِ قبول این مسئولیت؛

می‌خواهم تمام قد بایستم و شما را تشویق کنم.

برچسب‌های این مطلب:

معلمی اول دبستان (پسرانه)


نمايش ديدگاه‌هاي بيشتر

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.