به مناسبت سالروز رحلت

معلم مجاهد حاج حمید دادگسترنیا

هشتم شهریور


۰۹ شهریور ۱۴۰۱ / ۱۰:۰۱:۵۵
۱۳۷


نه صدای بلند خندیدنش را کسی شنیده بود و نه غرش قهر غضبش را.

به بهانه سالروز رحلت معلم مجاهد حاج حمید دادگسترنیا.

راه یک آدم هایی هیچ گاه از تو جدا نخواهد شد، یک آدم هایی ابدی می شوند در سینه خاطراتت.

تمام موهایش سفید شده بود. نه صدای بلند خندیدنش را کسی شنیده بود و نه غرش قهر غضبش را. کلاس هایش حوصله ات را سرجایش می آورد. آنقدر از سر صبر جواب تک تک سوال هایت را می داد که مدام دنبال نقطه کوری در باور هایت می گشتی که به بهانه آن چند کلام با او هم صحبت شوی. تسکین روحت بود باران لطیف محبتش و نگاهی همراه چشمانش بود که گاه دلت را قرص رفتارت می کرد و گاه شرم را در وجودت بیدار. سکوتی دلنشین موج می زد بر تک تک سکنات و وجناتش که سرمای هیچ فصل و شدت هیچ طوفانی آرامش وسعتش را نمی ربود و ساحلش برای ما مامن خصوصی ترین و مگو ترین رازهایمان بود. نماز که می خواند دل هایمان از لحن نفیس حمد و سوره اش غرق لذت می شد. طوری اذکار را زمزمه می کرد که انگار داشت برای خدا، لطیف ترین و غمگین ترین گوشه های شور بندگی اش را می خواند.

روزها و کلاس های زیادی به معلمی او که حلو تعلیمش، عشق تعلم را در دلهایمان بیدار کرده بود، بر ما گذشت. کلاس اخلاق او اما برایم بهترین فصل جزوه آموزه هایش بود. یادم می آید می گفت یادتان باشد آن موقع که از همه و همه کس بریده اید، آن لحظه هایی که تنگنای زندگی راه نفستان را بسته است، بوسه بر پای مادرتان بزنید که آنجا کنگره درگه هموارترینِ راه های رسیدن به خداست و تنها خدا می داند و من، که چه حاجت ها از همین درس او بر من روا و چه دعا ها در حقم مستجاب گشته اند. می گفت قبل از اینکه پدر و مادرتان چیزی را بخواهند برایشان فراهم کنید، نگذارید پدرتان خود، به قصد نوشیدن آب برخیزد و مادرتان برای انجام دادن کاری از شما کمک بخواهد، اراده آن ها باشید قبل از آن که از شما بخواهند. اگر تکه مویی در غذا پیدا کردید هوش خود را بکار گیرید تا آن را به مخفی ترین شکل ممکن پنهان کنید، نکند که ظریف دل مادرتان ترکی بردارد. اگر مهمان سرزده ای همنشین سفره شما شد، روبروی گرسنگیتان بایستید و سعی کنید وقت شام را به بازی کردن با چند لقمه کوچک سپری کنید. نگذارید پدر و مادرتان جلو مهمان هایشان شرمگین شوند. یادم می آید می گفت اگر در راه بازگشتن از مدرسه برای خود خوراکی خریدید، تا جای ممکن آن را از چشم بچه های کوچک پنهان کنید، مبادا که مادری امکان خرید آن را برای فرزند خود نداشته باشد و دل مادر و بچه خردسالی را به درد آورید.

استاد ما از آن نعمت های خاص خدا بود که در راه کمتر کسی قرار می گیرند و کوله باری می شوند از مسئولیت که تا عمر داری باید آن را به دوش بکشی. در عالم نوجوانی همواره تصور می کردم حمید دادگسترنیا از آن بنده هایی است که خداوند همواره با لبخندی از رضایت به او می نگرد و حال که بزرگتر شده ام فکر می کنم او تندیس با شکوه همان انسانی بود که خدا می خواست ما تنها همان باشیم. نه دعوی معنوی داشت و نه هویِ طلبی و به قطع می گویم بی ادعا ترین انسانی بود که به عمرم دیده ام.

آری ، عطر عبور یک آدم هایی هیچ گاه از هوای زندگیت خالی نمی شود، آنقدر بودنشان مهم و فراموش ناشدنی است که از رفتنشان غم عالم به دلت داخل می شود و اشک حسرت و ای کاش بر چشمانت جاری . حمید دادگسترنیا جای بهتری را برای بودن برگزید، اما در روزانه های ما تا هستیم تن آموزه هایش نفس می کشند و امضایش پای حسنات خیلی از ما نقش خواهد بست.

نگارنده : آقای رامین موسوی

برچسب‌های این مطلب:

معلم مجاهد حاج حمید دادگسترنیا



برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.