السلام علیک یا ...

« باب الحوائج »

... ای پدر ضامن آهو ... ای پدر تاج ایران ...


۰۱ فروردین ۱۳۹۹ / ۱۵:۳۱:۱۲
۲۱۸


به خدا قسم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنی ندهند مگر به سبب حسن ظن و امیدواری او به خدا و خوش اخلاقی‌اش و خودداری از غیبت مؤمنان...

امام موسی بن جعفر الکاظم، 

 

یا موسی کاظم ملقب به ابو ابراهیم، ابوالحسن و ابوعبدالله هفتمین امام شیعیان پس از پدرش امام جعفر صادق ( ع )است. تاریخ ولادت ایشان به روایتی در روز ۷ صفر سال ۱۲۸ ه.ق. و طبق قول برخی نیز بیستم ماه ذی الحجه سال ۱۲۸ هجری قمری در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) ذکر شده است. مادرش برده‌ای آزاد شده به نام حمیده بود که نام‌های دیگری از قبیل حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای او نقل شده‌ است. اهل سنت به عنوان یک عالم دینی به امام موسی کاظم ( ع ) احترام می‌گذارند. زندگی ایشان همزمان با زندگی خلفای عباسی منصور، هادی، مهدی و هارون‌الرشید بود.

امام موسی کاظم (ع )چندین بار به زندان افتاد و عاقبت در زندان سندی بن شاهک در بغداد از دنیا رفت.علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان ، فاطمه معصومه و ابراهیم از جمله فرزندانش هستند.برخی منابع از هوش سرشار ایشان در دوران کودکی یاد می‌کنند. محمدباقر مجلسی داستانی را روایت می‌کند که در آن ابوحنیفه به دیدار امام جعفر صادق ( ع ) می‌آید تا از او در مورد مسئلهٔ سؤال کند که با پسرش امام موسی کاظم ( ع ) که در آن موقع پنج سال داشت مواجه می‌شود. ابوحنیفه سؤالی را که برای امام جعفر صادق ( ع ) آماده کرده بود از ایشان می‌پرسد: پسر! گناه از کجا صادر می‌شود؟ از طرف خداست یا از طرف بندهٔ خدا؟


امام موسی کاظم ( ع ) پاسخ می‌دهد: یا از طرف خداست و بنده هیچ نقشی در آن ندارد که در آن صورت خداوند بنده را به خاطر چیزی که در آن نقشی نداشته تنبیه نمی‌کند. یا از طرف خداوند و هم از طرف بنده است که در آن صورت خداوند شریک قوی تر است و شریک قوی تر حق ندارد ضعیف تر را به خاطر گناهی که هر دو در آن نقش داشته‌اند تنبیه کند. یا از طرف بنده است و خدا در آن نقشی ندارد که در آن صورت اگر خدا بخواهد بنده را می‌بخشد و اگر نخواهد تنبیه می‌کند، و خدا کسی است که کمکش در همه حال طلب می‌شود. نقل است که ابوحنیفه با شنیدن این پاسخ، خانهٔ امام جعفر صادق ( ع ) را ترک کرده اظهار داشت: این پاسخ برایش کافی بوده است.

امام موسی کاظم( ع ) به خاطر صبر زیاد و به این دلیل که خشمش را فرومی‌خورده است، به کاظم ملقب شد. همچنین به این دلیل که نسبت به کسانی که به او بد کرده بودند مهربان و بخشنده بوده است به این نام نامیده شد.

امام موسی کاظم( ع ) چندین بار در طول زندگی اش به زندان افتاد. اولین بار به دستور مهدی، خلیفه عباسی، دستگیر و به بغداد منتقل شد. دومین حبس امام موسی کاظم( ع ) در پی بحثی که با هارون الرشید بود. خزایی رئیس نگهبانان قصر هارون الرشید از خوابی روایت می‌کند که باعث شد هارون الرشید، امام موسی کاظم( ع ) را آزاد کند. خزایی نقل می‌کند که «فرستاده‌ای از طرف هارون نزدم آمد در ساعتی از شب که هیج وقت قبلا نیامده بود؛ و با چنان عجله‌ای مرا از جایی که خوابیده بودم بیرون کشید که حتی فرصت لباس پوشیدن پیدا نکردم. خیلی وحشت کرده بودم. وقتی به قصر رسیدم، خلیفه را دیدم که روی تختش نشسته بود. سلام کردم اما خلیفه ساکت حرفی نمی‌زد و این باعث شد بیشتر وحشت کنم. خلیفه سپس گفت «می دانی برای چه در این وقت شب پی ات فرستادم؟»


گفتم: به خدا که نه! ای امیر المومنین گفت: آگاه باش که چند لحظه پیش خواب دیدم که یک حبشی نیزه به دست به نزدم آمد و گفت: موسی را در دم آزاد کن وگرنه با همین نیزه ذبحت می‌کنم. حالا برو و آزادش کن. گفتم: ای امیرالمؤمنین! بروم و موسی پسر جعفر را آزاد کنم؟ گفت: بله! برو موسی پسر جعفر را آزاد کن... سه هزار درهم به او بده و از قول من بگو که اگر می‌خواهد با ما بماند، هر چه بخواهد بدست خواهد آورد، اما اگر ترجیح می‌دهد به مدینه برگردد، اجازه دارد تا چنین کند. به زندان رفتم و دیدم که امام موسی کاظم ( ع ) بیدار شده منتظرم نشسته است. گفت: در خواب پیغمبر خدا را دیدم که به من گفت: موسی! تو به ناحق به زندان افتاده‌ای، کلماتی که می‌خوانم را با من تکرار کن، همانا امشب را تا پایان در زندان نخواهی ماند

 

تأثیر علمی آن بزرگوار

امام موسی کاظم(ع) با جمع روایات و احادیث و احكام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را كه با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام یافته بود حفظ و تقویت كرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری كرد كه جان خود را فدا ساخت.

شخصیت اخلاقی امام موسی الكاظم (ع)

امام موسی الكاظم (ع) در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیكران خویش تربیت می فرمود.

شب ها به طور ناشناس در كوچه های مدینه می گشت و به مستمندان كمك می كرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در كیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می كرد. صرار (كیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بودو اگر به كسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلك در اطاقی كه نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.

 

رویدادهای مهم تاریخی دوره امامت امام موسی کاظم (ع)

از جمله رویدادهای مهم در سیر زندگی امام موسی کاظم (ع) شهادت پدر بزرگوارشان امام جعفر صادق (ع) و رئیس مکتب جعفری بود؛ پس از ایشان فرزند مبارکشان امام موسی کاظم (ع) باید چراغ علمی را که جد بزرگوارشان امام محمد باقر (ع) روشن کرده‌اند را نگه می‌داشتند تا با وجود انشعابات در مذهب شیعه مانند اسماعیلیه و ... دین اسلام دچار انحراف نشود.

البته باید در نظر داشت که یکی از اتفاقات مهم در زندگی امام موسی کاظم (ع) مبارزات پی‌درپی ایشان با دستگاه حکومتی هارون الرشید بود. ایشان به مناسبت های مختلف با حکومت جور آن زمان درگیر بودند و دشمن بارها تلاش کرد تا با توطئه‌چینی امام (ع) و شیعیان را پیش چشم همگان بدنام کند.

برخورد‌های سیاسی امام کاظم (ع)

دورانى که امام کاظم علیه السّلام در آن زندگى مى کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگرى حکّام عباسى بود. این اعمال فشار از زمان امام صادق علیه السّلام آغاز شد و تا زمان امام رضا علیه السّلام که دوره خلافت مأمون بود با شدّت هر چه تمام‌تر ادامه یافت؛ مردم در زمان مأمون اندکى احساس امنیت سیاسى کردند، ولى دیرى نپایید که دستگاه خلافت بدرفتارى و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت. فشار سیاسى عباسیان در دوره‌اى آغاز شد که پیش از آن امام باقر و صادق (ع) با تربیت شاگردان فراوان، بنیه علمى و حدیثى شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشى عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. رسالت امام موسی کاظم (علیه السلام) آن بود تا در این حرکت علمى، توازن و تعادل فکرى را میان شیعیان برقرار کنند.

 

عصر امام کاظم علیه السّلام دوران بسیار سختى براى شیعیان بود و در این دوران حرکت هاى اعتراض‌آمیز متعددى از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفاى عباسى صورت گرفت که از مهم‌ترین آن‌ها قیام حسین بن على در زمان حکومت هادى عباسى و نیز جنبش یحیى و ادریس فرزندان عبدالله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعى بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آن‌ها بگیرد. امامان شیعه همگى بر لزوم رعایت تقیه پافشارى کرده و مى کوشیدند تا تشکّل شیعه و رهبرى آن‌ها را به طور پنهانى اداره نمایند. طبعا این وضعیت سبب مى‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسى آن‌ها ارزشیابى دقیقى به عمل آورد.

مناظرات علمی امام موسی کاظم (ع)

مناظرات و گفتگوهایی از امام کاظم با برخی از خلفای عباسی، دانشمندان یهودی و مسیحی، ابوحنیفه و دیگران گزارش شده است. باقر شریف قرشی هشت گفتگو از امام کاظم، تحت عنوان مناظرات آن حضرت گرد آورده است. امام کاظم(ع) با مهدی عباسی مناظره‌هایی درباره فدک و نیز حرمت خمر در قرآن انجام داده است. با هارون عباسی نیز مناظراتی داشته است. از آنجا که هارون می‌خواست خویشاوندی پیامبر(ص) با خود را نزدیک‌تر از نسبت او با موسی بن جعفر نشان دهد، امام کاظم در حضور هارون به نزدیک‌تر بودنِ انتساب خویش به پیامبر تصریح کرد. گفتگوهای موسی بن جعفر با عالمان ادیان دیگر نیز معمولا در پاسخ به پرسش‌های آنان صورت گرفته که در پایان به گرویدن آنان به اسلام انجامیده است.

 

 

(سوار بر ابر از چین تا طالقان)

 

هارون الرشید مردی به نام علی بن صالح طالقانی را خواست باو گفت: تو مدعی هستی که ابر ترا از چین به طالقان برده. گفت: بلی. پرسید: چطور؟

گفت: کشتی ما در امواج خروشان دریا شکست سه شبانه روز بر تخته پاره ای در دل امواج بودم ناگهان موجی مرا به داخل خشکی برد دیدم ناحیه ای سبز و خرم و جویبار و درختهای زیادی است. زیر سایه درختی به خواب رفتم، ناگهان در خواب صدای وحشتناکی شنیدم از ترس بیدار شدم دیدم دو حیوان شبیه به اسب با هم جنگ می کنند نمیتوانم بگویم چطور بودند همین که مرا دیدند داخل دریا شدند. در این موقع پرنده ای عظیم را دیدم که کنار غاری نزدیک کوه به زمین نشست خود را پشت درختها پنهان کردم تا نزدیک پرنده رسیدم می خواستم او را از نزدیک ببینم همین که مرا دید پرواز کرد من هم از پی او دویدم.

نزدیک غار که رسیدم صدای تسبیح و تهلیل و تکبیر و تلاوت قرآن شنیدم جلو رفتم یکنفر از درون غار صدا زد علی بن صالح طالقانی داخل شو خدا تو را رحمت کند داخل شده سلام کردم شخصی بزرگوار و با جلالت و خوش قد و قامت دیدم که تنومند بود و جلو سرش مو نداشت چشمهای درشتی داشت جواب سلامم را داده فرمود: علی بن صالح طالقانی تو از گنجینه ها بشمار می روی خداوند با گرسنگی و تشنگی و ترس آزمایشت نمود و به تو ترحم فرمود نجات یافتی و آب گوارایی آشامیدی. می دانم چه ساعتی در کشتی نشستی و چه موقع کشتی شما شکست و چند روزی روی تخته پاره بودی که گاهی تصمیم می گرفتی خود را در دریا اندازی تا بمیری و از این گرفتاری نجات یابی و می دانم چه ساعتی نجات یافتی و آن دو حیوان خوش منظری که دیدی و از پی آن پرنده دویدی وقتی پرواز کرد اکنون بیا بنشین خدا تو را رحمت کند.

این سخنان را که شنیدم عرض کردم تو را به خدا چه کسی از این جریان ها شما را مطلع نموده؟ فرمود: خدای دانا بر پنهان و آشکارا آن کسی که تو را می نگرد وقتی در سجده اظهار بندگی می کنی. فرمود: تو گرسنه هستی، لبهایش به کلماتی تکان خورد ناگهان ظرف غذایی با سرپوش حاضر شد، سرپوش از آن برداشته فرمود:

بیا جلو بخور از آنچه خدا ارزانی داشته، غذایی بود که لذیذتر از آن ندیده بودم بعد آبی آشامیدم که گواراتر و لذیذتر از آن نیاشامیده بودم، بعد دو رکعت نماز خواند آنگاه فرمود: علی مایلی برگردی به وطنت، گفتم چه کسی می تواند مرا بآنجا برساند. فرمود: باحترام دوستانمان این کار را برای آنها می کنم.

دست برداشت و چند دعا نموده گفت: الساعه الساعه. ناگهان تکه تکه های ابر سایه بر جلو غارانداخت هر ابری می آمد می گفت: سلام علیک ای دوست و حجت خدا جواب می داد: علیک السلام و رحمة الله و برکاته ای ابر شنوا و مطیع.

می پرسید: کجا می روی؟ جواب می داد: بفلان سرزمین، می پرسید: مأمور رحمتی یا غضب؟ می گفت: برای رحمت یا غضب و می رفت.

تا ابری نیکو و درخشان آمد سلام کرد. آن آقا جواب داد پرسید کجا می روی؟ گفت: به طالقان پرسید: برای رحمت یا غضب؟ گفت رحمت. فرمود: این امانتی که به تو می سپارم به آن سرزمین ببر. گفت اطاعت می کنم فرمود: روی زمین قرار بگیر، روی زمین قرار گرفت. بازوی مرا گرفت و روی ابر قرار داد.

در این موقع گفتم: تو را به خدای بزرگ و به حق محمد خاتم النبیین و علی سیدالوصیین و ائمه طاهرین بگوشما که هستی؟ به خدا قسم مقام ارجمندی داری!.

فرمود: وای برتو علی بن صالح، خدا زمین را یک چشم به هم زدن از حجت خالی نمی گذارد یا در پرده استتار یا آشکار، من حجت آشکار و پنهان خدایم من حجت خدایم در روز قیامت من ناطق و گوینده از طرف پیامبرم، موسی بن جعفرم، متوجه امامت او و آباء گرامش شدم.

در این موقع دستور داد ابر حرکت کند. حرکت نمود به خدا قسم ذره ای ناراحتی و ترس نداشتم بیش از یک چشم به هم زدن نشد که در بازار طالقان فرود آمدم خانواده و زندگی ام سالم بودند.

هارون دستور داد او را بکشند تا این حدیث را دیگری نشنود.





برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.