کوه

نور الشهدا کلکچال


۰۶ دی ۱۳۹۹ / ۱۲:۰۱:۱۳
۶۴۵


گزارش کوهنوردیم در کوه نور الشهدا کلکچال

کوه نور الشهدا کلکچال جزو یکی از کوه های شناخته شده تهران برای کوه نوردی هست

در ایستگاه چهار یعنی در ارتفاع 2569 متر مزار هشت شهید گمنام هست

البته شما از ایستگاه چهار بالا تر هم می تونید برید و از ایستگاه 4 تا قله حدود پنج تا هفت ساعت پیاده روی لازم است ولی اگر فقط بخواهید تا ایستگاه چهار بروید در فصل های غیر برفی و برفی از مسیر معمولی شروع به رفتن کنید حدود دو تا چهار ساعت بعد به ایستگاه چهار می رسید

اکثر کسایی که به این کوه میان تا ایستگاه چهار میان و اکتر اوقات هم کسایی اون بالا هستن که برای مردم یه سری چیز ها مانند چایی، خوراکی و وسایل گرمایشی تدارک دیده باشن مخصوصا در ماه رمضان که می تونید برای افطارتون و حتی سحریتون تو ایستگاه چهار خوراکی های مفصل و خوشمزه ای پیدا کنید (من ماه رمضون قبلی با عدسی پذیرایی شدمwink)

در زمستون در ایستگاه چهار می تونه تا یک متر برف بیاد و در قله می تونه بهمن هم بیاد

اگه در زمستان حدود ساعت های 3 و 4 صبح در ایستگاه چهار باشید با برف های کاملا دست نخورده که جون می دن واسه برف بازی و سرسره بازی رو به رو می شید (رو قله ممکنه اصلا تو برفا غرق بشیدlaugh)

گذارش خودم از تاریخ 99/10/5

ساعت چهار صبح از خواب پاشدیم، وضو رو گرفتیم، لباس ها رو پوشیدیم و وسایلو جمع کردیم و راه افتادیم سر راه چند تا از دوستان رو سوار کردیم و حدود ساعت 5 رسیدیم پارک جمشیدیه ساعت پنج و خورده ای نماز در نماز خونه جمشیه خوندیم و بعد از این که چند تا از دوستان رسیدن حرکت کردیم

هوا به شدت سرد بود و تقریبا همه جا برف بود و چون از مسیر بی راهه تا ایستگاه سه رفتیم (یعنی از اون مسیری که درست کردن نرفتیم) به خاطر برف زیاد دیر تر از بقیه وقت ها رسیدیم و بیشتر هم خسته شدیم و هوا هم مه داشت و به خاطر مه اگر فاصلمون زیاد می شد همدیگه رو گم می کردیم که در فیلم مشاهده می کنید (تو مسیر یه پرنده شیطون دیدیم که یه جا پناه گرفه بود و داشت می خوند که تو فیلم ها هست)

در ایستگاه سه مقدار کمی استراحت کردیم و یکم هم خوراکی و آب خوردیم (تو پارک جمشیده یکم از یخ آبم آب شده بود ولی تو ایستگاه سه کاملا یخ زده بود) و با یه سگ رو برو شدیم که هر چی بهش می دادیم می خوردsurprise همون دور و برا هم یه قسمت دره مانند پیدا کردیم که جون می داد واسه سرسره بازی(یعد سرسره بازی توی کفشم و کلاهم و توی جیب و شلوار و دستکشم برف رفتfrown)

 بعد از ایستگاه سه دیگه از مسید معمولی رفتیم و بعد از رسیدن به ایستگاه 4 به خاطر رفتن از مسیر غیر معمولی و برفی و به خاطر برف توی لباس هام به شدت از پا افتادم ولی...
با خوردن اون سیب زمینی و چایی صلواتی انرژی در وجودم تولید شد ولی...
به خاطر اون شدت سرما (پام و دستم رو حس نمی کردم) همه انرژیم رو از دست دادمindecision

تقریبا یه ربع بعد از رسیدنمون به قله نور الشهدا یه بادی شروع به وزیدن کرد و یواش یواش شدت گرفت به حدی که چند تا وسایلمون رو نزدیک بود ببره و تقریبا نصف کسایی که ایستگاه چهار بودن به شوفاژ توی دستشویی پناه بردن (به دلیل سرما دیوانه کننده از این اتفاقات نشد عکس بگیرمsad)
هوا سرد بود باد سرد ترش کرد به حدی که ماسکم کاملا یخ زد و فک صورتم رو حس نمی کردم و علاوه بر اون باد هم دونه برف ها رو بلند می کرد مثل ترکش می کوبوند به صورتمون و یکی از دوستان به این خاطر گریش گرفت

یکم از راه رفتنمون که گذشت بدنمون گرم شد و دوباره شنگول شدیم

نماز ظهر رو یه سری از دوستان در ایستگاه دو خوندن و یه سری خوراکی خوردیم و دوباره راه افتادیم (کلی برف بازی کردیم) تا رسیدیم دوباره به پارک جمشیدیه و همونجا یه آدم برفی درست کردیم (به خاطر کمبود زمان نشد کاملش کنیم)

از اونجا هم باید سوار ماشین می شدیم که به دلیل نامعلومی اون دوست عزیز ماشین رو خیلی پایین پارک کرده بود و تقریبا 200 متر راه رفتیم تو خیابون تا رسیدیم به ماشین و از اونجا هم رفتیم خونه و به یه خواب زمستونیه خفن فرو رفتیم ....

 

 



چندرسانه‌ای :



برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.