آرایه کنایه


۲۴ خرداد ۱۴۰۱ / ۰۹:۰۱:۰۶
۲۶۲


شناخت آرایه کنایه ، تفاوت و شباهت آن با ضرب المثل، تفاوت و شباهت آن با استعاره و چند مثال از کنایه...

تعریف کنایه :

آوردن سخنی که دو مفهوم دور و نزدیک دارد و مقصود گوینده معنای دور آن است . این تعریف آرایه کنایه است. در حقیقت کنایه پوشیده و غیر مستقیم سخت گفتن در باره یک امر می باشد.

کنایه ها با ضرب المثل ها اشتراکاتی دارند اما در بسیاری از جا ها با هم تفاوت دارند. چند تفاوت ضرب المثل با کنایه:

  1. کنایه معمولاً به شکل مصدری است و ضرب‌المثل تک جمله یا تک مصرع یا یک بیت کامل.
  2. کنایه ها بسیار زیاد هستند و بسیاری از آن ها ناشناخته می باشند اما ضرب المثل ها پرکاربرد تر و معروف تر میباشند.

 

آرایه استعاره نیز مانند آرایه کنایه است. اما برای آنکه این دو با هم اشتباه نشوند تفاوتشان را در اینجا ذکر میکنم:

  • کنایه دارای فعل یا مصدر است و به صورت جمله می آید اما استعاره یک کلمه یا عبارت است که در جمله به کار می رود . پس کنایه و استعاره کاملا با هم متفاوت هستند.

اما در منبع دیگر آمده بود:

  • هر کنايه ای استعاره است ولی هر استعاره ای کنايه نيست. از طرف ديگر ، در استعاره لفظ صراحت دارد ولی در کنايه صراحت موجود نمی باشد.

در کنايه قرينه ای که مانع از ارادهً معنی حقيقی باشد و جود ندارد و تفاوت کنايه با مجاز و استعاره دراين است که کنايه ارادهً معنی اصلی ممکن است، اما در مجاز و استعاره ارادهً معنی اصلی ممکن نيست.

در واقع کنايه نوعی مجاز است که ابهام نيز دارد و اين خصوصيت کنايه سبب می شود که ملموس تراز مجاز و استعاره باشد، چراکه معنی حقيقی آن نيز درست و پذيرفتنی است. چون درک معنی کنايی نياز به تاًمل و تيز هوشی دارد لطفی به کلام می بخشد و حتی به کلام عادی رنگی از شعر و خيال انگيزی می دهـــد.

 

 

 تغییرات اجتماعی، دگرگونی آداب و رسوم، پوشاک و خوراک، تشریفات و عادات باعث شدند بسیاری از مفاهیم کنایی، قابل درک و فهم نباشند.

برخی از کنایات نیز .به عرف و سنت میان اقوام و ملت­ها بستگی دارد و چه بسا در شهر و ولایتی، معروف است و در دیاری دیگر، ناشناخته می­نماید و یا در زمانی معروف و مرسوم بوده و با گذشت زمان، در پردۀ ابهام مانده است، به گونه­ای که فهم معنی کنایی آن، به تحقیق و پژوهش نیازمند است.

چند مثال از کنایه:

  1. بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟    بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
    • دل از مهر کسی پاک کردن¬  کنایه از فراموش کردن و عشق نورزیدن
    • خفته در خاک بودن¬ کنایه از مردن
  2. بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود  لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش
    • حلقه به گوش بودن¬ مطیع و بنده و غلام بودن
  3. پادشاهی که طرح ظلم افکند  پای دیوار ملک خیش بکند
    • پای دیوار ملک خیش کندن¬ کنایه از موجب نابودی خود شدن
  4. گفت تنها همان رتبه های بالا را واعده بگیر و مابقی را نقدا خط بکش و بگذار سماق بمکند.
    • خط بکش¬کنایه از نادیده گرفتن
    • بگذار سماق بمکند ¬ کنایه از بیهوده منتظر باشند و به مطلوب نرسند
  5. بفشرد چون کوه پا بر زمین   بخایید دندان به دندان کین
    • پا برزمین فشردن¬کنایه از مقاومت و استواری
    • دندان به دندان خاییدن¬ کنایه از عصبانیت و خشم
  6. در بر من ره چو به پایان برد   از خجلی سر به گریبان برد
    • ره به پایان بردن¬کنایه از به پایان راه رسیدن
    • سر به گریبان بردن¬ کنایه از خجالت و ناپدیدی
  7. راه دست خودش نیست
    • کنایه از به انجام آن کار وارد نیست و خوب بلد نمی باشد.
  8. دستی نازک داشتن
    • کنایه از مهارت در کاری داشتن است.
  9. حرفی به کارش نبود(کارش حرف ندارد)
    • کنایه است از کارش عیب و نقسی نداشت
  10. ریش بر می کند و میگفت ای دریغ   کآفتاب نعمتم شد زیر میغ(ابر)
    • ریش برمی کند¬ کنایه از ناراحتی بسیار
    • آفتاب نعمتم شد زیر میغ ¬ کنایه از، از دست رفتن نعمت ها




برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.